چای عصرانه

امتحان می کنیم:

الان که آفتاب دامن بلندش رو از اتاق جمع کرده، کمی از بهترین موقع یه روز خوب آفتابیِ سردِ تگریِ زمستون گذشته. لباسها شسته شدن و روی بند هوا می خورن و من کمی حالم گرفته ست که هفتهء آبنده پنج شب از نیمه شب تا صبح باید گوش به زنگ (on call) باشم. 

.

مدتی هست که بین چای و قهوه سرگردانم. بین خونه و کتابخونه هم. اینجا که نشسته م الان، یه تیکه آسمون خیـــــلی آبی معلومه با درختهای همیشه سبز و شاخه های لخت درختهای برگریز. صدای شلوغ بازیِ پرنده ها بلنده و یه طوطیِ قرمز و آبی داره جلوی پنجره راه می ره و تو اتاق رو دید می زنه. این طوطیه فامیل همون طوطیاس که تو پارک ساعی تو قفس می دیدم:  این روا باشد که من در بند سخت، و شما بر شاخه گاهی بر درخت... این سرویسِ خاک بر سرِ تلفن اینترنتی هم که راه نمی ده.

.

«در فنجانی چای می آسایم»

 

   

/ 4 نظر / 6 بازدید
روزهای ابری

ماکه نفهمیدیم چی شد ولی انشالله همیشه موفق باشی

SA

اِه، چطور نفهمیدی: بابا جان من نشستم تو اتاق دارم بیرون رو دید می زنم بعد یه طوطیه هم داره تو اتاق رو دید می زنه، بقیه ش هم فکرای شلوغ پلوغ ِ تو کله منه.

پگاه

یعنی من هیج وقت نمیتونم این فصل های عکس استرالیا را واسه کسی که از نیمکره شمالی میره هضم کنم واسه کسی که اونجا متولد شده ساده است ولی مثلا ایرانی باید نوروز را تو پاییز بگیره یا آن دیگری ها کریسمس را چله گرما.... شما راحت عادت کردی؟

نازنين

كاش يه عكس از اين صحنه گرفته بودين مي ذاشتين اينجا.