تهران درمانی

وطن جاییست که در آن ربشه داریم. جایی که تا وفتی در آن زتدگی می کنیم نمی بینمش.

رویای سه هفتهء جادویی در تهران ... زنده شدم... دَردیم دوا شد انگار.

خانه، وطن، مادر، خانواده، وطن، دوست، مادر، خانه، ایران، نفس، عشق، مادر، خانه، وطن، اشک، خداحافظی که نه، به امید دیدار... یادِ مادر، خانه، وطن..

/ 5 نظر / 10 بازدید
نازنين

جدا چرا اينجوريه؟ يعني آدم يه چيزي را كه با ميل و رغبت ترك كرده اينجوري دوسش داشته باشه؟ مثل اين كه يكي زنش را با ميل و رضايت و حتي اشتياق طلاق بده ولي باز وقتي مي بيندش با وجود همه بديهايي كه مي دونه داره باز دلش تاپ و توپ كنه!

SA

{آه بلندِ کش دار...}

مهتا

دیگه حال و هوای وبلاگتون مثل سابق نیست.. چرا؟؟ انگار همه مون هم رجای دنیا که هستیم افسرده ایم در این خانه در هم ریخته.. کی میشه ما هم بشیم مثل...

SA

قول می دم ...