آهسته ... که سرمستم

ای مِی بَتَرم از تو ... من باده‌ترم از تو

پر جوش‌ترم از تو ...

آهسته ... که سرمستم.

از بادهء جوشانم ... وز خرقه‌فروشانم

از یار چه پوشانم ...

آهسته ... که سرمستم

در مذهب بی‌کیشان ... بیگانگی خویشان

باده‌ست برِ ایشان ...

آهسته ... که سرمستم

... آهسته ... که سرمستم

... آهسته ... که سرمستم

... که سرمستم.

* «لولیان» شهرام ناظری، گروه دستان

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SA

ولگردک، «گفت که سرمست نه‌ای، رو که ازین دست نه‌ای، رفتم و سرمست شدم ... » . «سرمستی» شدنی‌ه نه دادنی! فعل لازم، نه متعدی. بعدشم، هنوز «هزار بادهء ناخورده در رگ تاک‌ست»...Plz help yourself! :))

rahgozar

بهاره ديگه حق داري

فاطی

تو اين شهر بی در و پيکر .غافلگيری ميچسبه ها

امير

اندک اندک جمع مستان می رسند...

امير

زآنکه می گفتی نی ام با صد نمود همچنان در بند خود بودی که بود...

پگاه

ای ول من معمولا مواقعی که داخل ماشينم لوليان می شنوم ، خوشم اومد اس.ای عزيز لينکت ميکنم سر بزن به ما

ولگرد

بهت هم میاد غول باشی :)))))

SA

مگه من چمه؟:)))

پگاه

سلامی چو بوی خوش آشنايی......

نيايش

نيلوفر جان. عيدت مبارک. اميدوارم سالی سرشار از شادی و موفقيت و مهربانی داشته باشی.