در خانه

مدتهاست که سرم گرمه به تحلیل وضعیت خودم و تجربهء درونی خودم از خودم. برای من (و شاید برای خیلی های دیگه هم) اینطوره که برای خوشحال بودن لازمه که "در خانه" باشم.

مفهوم "خانه" بیشتر از یه سرپناهه. خونه جاییه که درش احساس آشنایی، تعلق، و امنیت می کنیم. این احساس درونی خیلی خیلی خیلی مهمه.

وقتی یه جایی داشته باشیم که بهش برگردیم شهامت پیدا می کنیم که چیزها/جاهای جدید رو تجربه کنیم، چون می دونیم که آخر کار به "خونه" امن و آشنای خودمون بر می گردیم. این مساله رو در بچه هایی که دارن بزرگ می شن می بینیم: موقع بازی همیشه حواسشون به چیزای جدید پرت می شه ولی هر چند وقت یه بار برمی گردن به پدر و مادرشون نگاه می کنن یا می آن نزدیکشون.

وقتی که بزرگ می شیم شکل "خونه" هم برامون عوض می شه، و می تونیم دور از پدر و مادر و خونوادهء اولیه مون زندگی کنیم ولی نیاز به خونه همچنان باقی می مونه، و اون چیزیه که ما رو همیشه به تجربه های آشنا وصل می کنه.

شاید یه دلیل اینکه ایرانیهای خارج از ایران مدام از نون سنگک و کارتونهای بچگی شون حرف می زنن این باشه که این احساس آشنای "در خونه بودن" رو کم دارن.

من که بعد از چهار سال هنوز چمدونم رو باز نکردم... هنوز مسافرم انگار.

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
اندکی صبر سحر نزدیک است

دوست من ، من می دانم که تو مثل من به ایران عشق می ورزی ، می دانم که تو مثل من برای همه ی شهروندان ایرانی احترام قائل هستی ، بهایی را نمی کشی ، برای مادران و خواهرانت حقوق برابر قائل هستی ، می دانی که معیار رای ملت هست ، از دروغ گویی بیزاری و دوست داری تا آزاد بیاندیشی ، آزاد زندگی کنی و در زندگیت به میهنت کمک کنی تا آباد بشود و به آن افتخار کنی ، به تاریخت ، به فرهنگت ، با آبادانی مملکتت. من می دانم که تو هم مثل من می دانی که ما توانایی رسیدن به این خواسته ها را داریم ، ما همه چیز داریم ، فقط کمی همت لازم است تا دوستانت را امروز تنها نگذاری. ما با هر عقیده ای می توانیم در کنار هم زندگی کنیم ، همراه شو عزیز ، کین درد مشترک ، هرگز جدا جدا ، درمان نمی شود...

مهتا

رسیدن بخیر.. هرچه باشه خونه هست دیگه .. هر جور باشه ادم دوستش داره و بهش عشق می ورزه ... وقتی می رسه انگار به ریشه هاش اب می رسه ..... منم این حس خوب تجربه کردم

مهتا

هنوز تجزیه و تحلیل تموم نشده ؟؟