«به من نگاه کن»

هر كس مناسب حال و روزگار خود شيوه‌ای برگزيد تا بتواند زنده بماند. من از طبيعت زنانه‌ام كمك گرفتم و برای افزايش مقاومت در رويارويی با آنچه بيش از حد توانم بود، زايش را انتخاب كردم. در مرز يائسگی كه بدن زن قدرت زايش از دست می‌دهد، در آستانه‌ی 41 سالگی در سال 1363 (8 ژانويه 1985 ميلادی) دختركی به دنيا آوردم كه نامش را «آزاده» گذاشتيم. تمام نُه ماهی كه او در شكم من رشد مي‌كرد، روزها اطراف دادگستری پرسه می‌زدم و حضور زنانه‌ام را تمام و كمال روی صحنه‌ی تاريخ شگفت‌انگيزی كه با خون و اشك و فساد درآميخته بود، تحميل می‌كردم.
...
حس می‌كردم در شكمِ زنی كه دارد پير می‌شود و همچنان شوريده حال است، زنی دارد زاده می‌شود تا آن شور و حال را تداوم بخشد.
...

به نظر می‌رسيد افشاگری پيرامون ظرفيت‌های ضد بشری قوانين ايران به زبانی كه مقابله با اسلام و خروج از اسلام و ارتداد شناخته نشود ضروری است. در حال و هوای جنگ كسی نمی‌توانست وارد اين حيطه‌ی پرخطر بشود.
جرأت نمی‌كردم پا به صحنه‌ی كارزار بگذارم و به افشاگری قوانين و فساد قضايی كه درگير و شاهد و ناظر بر آن شده بودم اقدام كنم. آشنايی با شهلا لاهيجی كه بعدها در جای نخستين ناشر زن ايرانی منشأ فعاليت‌های وسيعی در حوزه‌ی نشر شد، اين فكر را در ما دو نفر تقويت كرد كه دست به يك پژوهش تاريخی بزنيم و با بررسی اساطير در منطقه‌ی ايران فرهنگی كه ايران كنونی پاره‌ای از آن است، ببينيم جنس زن در يافته‌های تاريخی مربوط به اين منطقه چه جايگاهی داشته است. جلد اول پژوهش با عنوان «شناخت هويت زن ايرانی » ... توسط او انتشار يافت.

‍‍~~~~

...

/ 3 نظر / 6 بازدید
سياه چشم

ممنون چقدر این لینکت تکان دهنده بود ...مرسی ..اما ميگم تو يک سال همش بزرگتر شدی ...چقدر هر دفعه نوشته هات متفاوت میشن ولی !!! این زیباست .

ولگرد

ببین اگه فمنیست شدی نه من نه توها!!

SA

حالا دیگه نَمَنَه من؟:D:)) . سیاه چشم، my other name is 'rolling stone' :)) واسه اینه که هی متفاوت می‌شه.