آتش

چقدر از تو متنفرم ... بله، این به واقع منم که از تو بیزارم. و گر چه که می‌دانم این بیزاری قوی می‌کندت و از آن نیرو می‌گیری، ولی می‌خواهم که بدانیَش. و گر چه که تنفر از خردمندی بدورست، ولی آیا هرگز مرا داعیهء خردمندی بوده‌ست؟ اینکه دل در جایی فروتر از سَر--در سینه--آرمیده‌ست، لابد از تواضع آن‌ست، و گرنه کیست که نداند، وقتی که دل فرمان‌دهد، عقل چطور سپر از کف می‌دهد؟ کدام منطق رفیع تاب خواسته را دارد؟ دژی محکم‌تر شاید.

بله؛ این منم که از تو بیزارترم.

/ 1 نظر / 5 بازدید
پرستو

چه ترسناك...