اعتماد

اونی که گفته ماهی‌گلی‌ها بی‌حافظه‌ن، ماهی‌گلی ِ ما رو ندیده بوده:

هر روز وقت تعویض آب تُنگ که می‌شه، یه پارچ آب از شیر ور می‌داریم می‌ذاریم یه کم بمونه که کُلُرش بپّره. بعد آب کهنهء تُنگ رو تا ته خالی می‌کنیم--ماهیک انگار که می‌دونه که جریان چیه؛ چون نه تقلا می‌کنه نه نفس‌نفس می‌زنه. آروم می‌مونه تهِ تُنگ، بی‌آب، و منتظر می‌شه تا آب تازه بریزه تو تُنگ. ماهیک خودشو می‌سپره به آب که می‌چرخه و می‌آد بالا؛ دم می‌زنه و تازگیِ آب رو نفس می‌کشه...

 

یه ماهیِ کوچیک می‌تونه یاد بگیره به دستی که آبِ تُنگ رو پُر و خالی می‌کنه اعتماد ‌کنه. خوش به حال ماهیا. 

/ 9 نظر / 4 بازدید
پگاه

یه سوال شما اگه استرالیا یی عید را با ما میگیری هوای پاییزی ،عصبی نمیشی؟[سوال]

SA

عید ایرانم ... [نیشخند]

پگاه

یعنی تو امسال ایران بودی؟[ماچ] نیومدی[سوال][گل]

SA

[سوال]

فرشته شکیب

چه تصادف جالبی نازنین آنانیتا! این روز ها همیشه داشتم تعریف می کردم برای دیگران که ماهی من که سه تا عیده پیش ماست وقتی از دانشگاه بر می گردم برام چیکارا که نمی کنه و تا می بینه میرم سراغ قوطی آبی رنگ غذاش میره عقب خیز بر می داره که برگه های کوچولوی غذاشو از رو آب بقاپه! کی گفته ماهی گلی حافظه نداره؟ راستی عیدت مبارک. فرشته

SA

اما ماهیک ما عمرش به دنیا نبود... . عید تو هم مبارک، فرشته.:x

نینا

look at this site : www.dentist858.blogfa.com خاطرات یک دندانپزشک