از جهالتِ بی‌صاحاب، و چیزهایی که تو مشت جا می‌گیرن...

یه چیزایی انقدر کلّی‌ن که تقریبا همه چی توشون جا می‌گیره. و انقدر کلّی‌ن که به همه چی ربط پیدا می‌کنن. و خب، معلومه هر چیزی که به همه‌چی ربط پیدا کنه، عملا به هیچ‌کی مربوط نمی‌شه. یعنی متولّی ندارن. بی‌صاحابن.

من اگه بیام ادعا کنم: «تمام بدبختی آدمای مملکت «الف» به دلیل جهالتشونه» به فرد خاصی بر نمی‌خوره؛ فوقش بهم بگن: «اوووه، جاهل خودتی! حالا واسه ما چیزفهم شدی؟»

ولی اگه بیام بگم: «ریشه خیلی از افکار جاهلانه آدمای مملکت «الف» به‌خاطر فلان باور دینی‌، یا فلان سنت فرهنگی-اجتماعی‌ه» حتی اگه بتونم به‌طور قابل قبولی خوب استدلال کنم، متولیان فلان باور و بهمان سنت احساس تهدید و توهین می‌کنن، و ... (بقیه‌ش ترسناکه نمی‌نویسم!)

می‌خوام بگم، جهالت بی‌صاحابه. همه تقصیرها رو به پاش بنویسین، آخ نمی‌گه. می‌خوام بگم، جهالت اینقدر گل‌وگشاده که همه چی رو می‌تونه تو خودش جا بده. می‌خوام بگم، چیزایی که اینقدر گل‌وگشادن،  از لحاظ عملی وجود ندارن. حتی آسیاب بادی هم نیستن که دن‌کیشوت بشیم بریم بجنگشون. به نظرم مفاهیمی مثل جهالت، از جنس وَهم هستن، نه به خاطر اینکه کیفیت منفی و عدمی دارن، به خاطر اینکه خیلی کلی‌ن.

برای برخورد عملی با قضایای کلی، دنبال مصداقها می‌رم. مصداقها، قابل لمسن، تو مشت جا می‌گیرن. و چیزی که تو مشت آدم جا می‌شه رو می‌تونم بررسی‌کنم. ولی...آمّا...مصداقها صاحاب دارن! و به محض اینکه بهشون گیر بدین، بهتون گیر می‌دن و ... (بقیه‌ش ترسناکه نمی‌نویسم!)

/ 5 نظر / 3 بازدید
آناهيتا

بدبختی اينجاست که براش پايانی هم نيست

SA

خب معلومه! «هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام»--حافظ

ولگرد

درسته. فقط باید مواظب باشی وقتی سراغ مصداقها می‌ری قاعده‌ی کلی صادر نکنی. این خیلی وسوسه‌برانگیزه.

SA

من چقدر حظ می‌کنم تو رسم‌الخط ترتمیزی داری و «بچسبون-نچسبون»ها رو قشنگ رعایت می‌کنی! :)