در اهمیت آش رشته

ما امسال سیزده مون رو در جشنواره موسیقی به در کردیم، جای شما خالی.

دم در ورودی محوطهء جشنواره، یه نگاهی به هم کردیم و گفتیم: «حالا می ریم که داشته باشیم» و به محض اینکه پامونو گذاشتیم تو محوطه، با دیدن اون بیرقای رنگی و خیمه ها و مردمی که لباسای کولی وار پوشیده بودن، انگار که وارد یه عصر و دورهء دیگه شدیم. اگه فیلم Big Fish رو دیده باشین، می گیرین که چی می گم.

دیدن نوازنده وقتی که موقع اجرا با سازش یکی می شه تجربهء بی نهایت لذت بخشی ه. بعضی از نوازنده ها چنان سازشون رو بغل می کنن و تکون می دن که انگار دارن یه بچه کوچولو رو خواب می کنن. بعضی دیگه انگار با سازشون عشقبازی می کنن. یکی از نوازنده ها که یه قطعه شوخ و شنگ رو اجرا می کرد انگار داشت سر به سر یه پسر بچهء شیطون می ذاشت. خلاصه که دنیایی دارن این نوازنده ها.

بعضی از نوازنده ها چنان شاهکار کردند که به قول رفیقمون «دود شدیم». یکی از برنامه ها این بود که 5-6 تا نوازنده چیره دست گیتار نشسته بودند روی سن و به نوبت قطعه هایی رو اجرا می کردند و دستِ آخر هم گروهی یه قطعه Blues اجرا کردن. آخر برنامه هم یه میز بیرون سالن بود که سی دی نوازنده ها رو می فروخت و می شد بریم نوازنده ها رو ببینیم و باهاشون گپ بزنیم و بدیم امضاشونو بندازن پشت سی دی که خریده بودیم.

تو جشنواره تا دلتون بخواد خوراکی های جورواجور از ملیتهای مختلف بود (که من خوردم). اگه اهل خنذرپنذر خریدن هم باشین نونتون تو روغنه و کلی چیز می تونستین بخرین (که من خریدم). یه چادر هم بود که یه زن و مرد مسن چینی ملت رو مشت و مال می دادن (کَت و کولِ من رو هم مشت مال دادن).

Hunterton Balero رو از Beppe Gambetta امروز بیست بار گوش کردم. نتونستم کاملش رو آنلاین پیدا کنم ولی یه ذره ش اینجا هست. آدم رسمن می خواد با این آهنگ قِر بده.

پ.ن.: مدتیه که زندگی خیلی تند شده. حس می کنم از لحظه ها جا می مونم. کاری نمی کنم ولی وقت کم میارم. شاید مال اینه که شب چارشنبه سوری آجیل مشکل گشاد نمی خرم. یا اینکه سیزده بدر آش رشته نمی خورم که سر رشتهء کار بیاد دستم. شایدم همه ش از اثر دلتنگی ه...

/ 0 نظر / 7 بازدید