فکرهای پرنده

گاهی ذهنم درست مثل کلاسی ه که معلمش مریض شده و مبصر هم نداره. فکرها تندتند سرازیر می شن. مانترا هم تندتند تکرار می شه. انگار ته کلاس دست-به-سینه نشسته م و به موشک کاغذی هایی که تندتند از هر طرف کلاس می باره نگا می کنم.  به جریان تند فکرها نگاه که می کنم، یک لحظه از سیلاب جدا می شم و به آرومی می رم ته آب. اون بالا هنوز جریان فکر تنده.  موشک کاغذی ها بی وقفه و در همه جهت در پروازن ولی مقصدی ندارن. 

/ 1 نظر / 7 بازدید
پگاه

به نظر میاد سابقه ی تدریس حسابی دازی